تبليغاتX
بچگیا

بچگیا

یا که بارانی بپوش ؛ یا که از باران مرنج | یا دم از یاری مزن ؛ یا که از یاران مرنج

تست

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 20:25  توسط آرش  | 

سلام


خب ، من هم از اینجا به ورد پرس کوچ میکنم و در بین شما سه چیز گرانبها میگذارم ... وبلاگم ، نظراتش و بازدید کننده هاش :D 

میتونید از این به بعد به وبلاگِ جدید بیاید ! و لطفا اگر منو لینک کردید ، لینکِ وبلاگِ جدید رو جایگزینش کنید

http://bachegia.wordpress.com


+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم مرداد 1388ساعت 0:8  توسط آرش  | 

دارم جدول حل میکنم ... به مردِ زن مرده چی میگن ؟!
بابا بزرگ : یتیم !
مامان بزرگ : ;;)

بابا : خوشبخت !
مامان : :-w

من : ایول خودشه ! =))

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم مرداد 1388ساعت 14:58  توسط آرش  | 

یه شعر قشنگی شنیده بودم که بنیامین با گیتار خونده بود ، امروز داشتم توی آلبوم " ماندگار " ناصر عبدالهی ( خدا رحمتش کنه ) میگشتم ، دیدم که این شعر برای اونه ! خیلی قشنگه ! دوست دارم بنویسمش ، صداشم که معرکه بود ناصر ... امم ... این آهنگ یه جور نوستالوژیکه برام، دوست دارم بذارمش


منو ببخش که ندیده میگرفتم

التماس ِ اون نگاهِ نگرونو

منو ببخش ، که گرفتم جای دستِ عاشق ِ تو

دستِ عشق ِ دیگرونو

لایق ِ عشق ِ بزرگِ تو نبودم ، خورشید بانو

غافل از معجزه ی تو شد وجودم ، اسیره جادو

منو ببخش ، که درخشیدی و من چشمامو بستم

منو بخشیدی و من چشمامو بستم

منو ببخش

تو به پای من نشستی و جدا از تو نشستم

که نیاوردی به روم ، هر جا دلت رو میشکستم

منو ببخش 


* عنوانِ پست شعر ِ تو یه تاکِ سیاوش هست !


+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم مرداد 1388ساعت 23:55  توسط آرش  | 

سلام


خب مدتی هست که آپ نکردم وبلاگم رو و از طرفِ دوستان تحتِ فشار هستم برای آپ کردن ! توی پستِ قبلیم گفتم که اگر سوژه دارید بدین من هر نیم ساعت یه بار وبلاگو آپ میکنم اصن :D اگرم ندارید که پس ... اهم !

در ابتدای پست لازمه یه چیزی رو بگم که من دلم برای سه نفر به شدت تنگ شده ! مسعود ، مریم و سینا که این سه فرد بسی جیگر هستن و من دوست دارم ببینمشون و امیدوارم منت روی سرمون بذارن و بیان !

میتینگ

دیشب فکر کردم و قضیه ی میتینگ رو از دیدِ فلسفی نگاه کردم و میخوام نتایجی که بهشون رسیدم رو بگم که شما هم استفاده کنید و حال کنید :D من به این نتیجه رسیدم که حضور هر فرد توی یه میتینگ در حدِ یک دونه پشم ارزش و اهمیت داره ! حالا یکی میاد میتینگ و یکی به دلیل اینکه وقت نداره / حال نداره / حوصله نداره / کلاس میذاره و غیره یه بار پا نمیشه بیاد میتینگ !

بعد وقتی ملت هی زنگ میزنن به اون فرد و هی التماس و جونِ مادرت پاشو بیا و خواهش و اینا ! اون طرف رو جو میگیره ! با خودش فکر میکنه حضوره من دیگه اندازه ی یک پشم ارزش نداره ، اندازه ی دو تا پشم ارزش داره :D ! و هی پا نمیشه بره میتینگ به دلایل مختلف که این تعداد پشم های نشون دهنده ارزش حضورش رو افزایش بده ! توجه کنید به این مسئله !


خز شدگی افراطی !

به این نتیجه رسیدم که من به هر چی علاقمند میشم ، در عرض یک روز توسط ملت به خز شدگی ِ مفرط میرسه ! اون از تیکه کلام ِ ای جان ! اون از عنوان مشاور اعظم ! جدیدا هم که گویا ملت به جسی مک کارتنی علاقمند شدن و لاولی شدن و آواتارشون عکس اون رو میذارن و اینا !

یادش بخیر ! اون زمان که ملت فرق *** با *** رو تشخیص نمیدادن ما با جسی چه دورانی داشتیم ! الان دیگه ... هییی ! باید برم عکسا و ویدیو ها و آهنگاش از کامپیوتر و گوشیم پاک کنم ! خز شده خفن ! ( البته این رو بگم که امید جلوتر از همه به این فرد پی برده بود ! اصلا داشتم فکر میکردم همه چیزای خوبو امید کشف میکنه بعد به من میگه من بهش علاقمند میشم ، بعد ملتم علاقمند میشن که خز میشه ! :D )


خیله خب ! فعلا پس !

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 17:22  توسط آرش  |